مدح و مناجات با حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
جنون گریخت سراسیـمه از مـلاقـاتم شب شـراب که بـاشد دچـار افـراطـم بریز هر چه که داری مکن مراعـاتم تو بیملاحـظه، من نیـز بی مبـالاتـم سیاه مست تو هستم گذشته کار از کار (شب شراب میارزد به بامداد خمار) تو آن قـصـیدۀ بی اخـتـیار مـوزونـی پر از خـیالی و از هر خیال بیـرونی شکـوه شـعـر کهـن در کـلام اکـنونی بـریـز قـاعـدهها را بهـم؛ تو قـانـونی سرودنِ تو حماسیترین مغازله است جهان بدون تو اسلوب بیمعادله است رسیدهام به تو در نظمی از پریشانی به شاعرانهترین لحظههای حـیـرانی نگفتهام که چه میخواهم از تو؛ میدانی شراب شعر صغـیر و فـؤاد کرمـانی تو ای قـصـیـدۀ اعـلا مـسـمط عـالـی جنون "فاتح علی خان" در اوج قوالی کـتـاب معـجـزه در بیشـمار ابـوابی اگر چه نـقـطۀ ایجـاز غـرق اطـنابی بخـوانـمت منِ وامـانـده با چه الـقابی اگر خـدات بگـویـم تـو بر نـمیتـابی اگر مـلال تـوأم بـی دریغ کـن دفـعـم تو تـیغ میکشی اما مـنم که ذینـفـعم تو هـمـزمانِ زمان نـیستی کجایی تو کـنار فـاطـمـهای هـمـدم حـرایـی تـو به چـشم حـیرت جـبرئـیل آشـنایی تو به ذهن کوچک دنیا پر از چرایی تو تو در نـهـایت مـعـراج در نـبـایـدهـا نشـسـتهای به تمـاشای رفت و آمـدها به نـاشـنـاسیِ مـنـظـومــۀ عـلی نـامه به الـغــدیـر به مـوی سـپـیـد عـلامـه به یا عـلـی مـددِ پـوریـا به هـنـگـامه به شرمگـینیِ من در چکامه و چامه تو دیگری و دلم در خیال دیگر نیست که سرنوشتی از این سرنوشت بهتر نیست |